شمارهٔ ٣٩۴
ای نسیم صبحدم از بخت نیک ار باشدتبر در گیتی پناه خسرو عادل گذار
خسرو جمشید فر کز رشک دریای کفشابر باشد با دلی سوزان و چشمی اشکبار
شمس ملک و دین که خورشید از لقب پاشی اودر جهانگیری بشرق و غرب دارد اشتهار
آنکه تا بر شکل نعل مرکبش آمد هلالآسمان بهر شرف میسازد از وی گوشوار
خاک درگاهش ببوسیدی بتعظیم تمامز آن پس ایجانبخش باد صبحگاهی زینهار
در بیان شوقم از اطناب چون فارغ شویعرضه دار این یک دو معنی بر سبیل اختصار
گو ندیدم هیچ سودا در سر ابن یمینجز بچشم اندر کشیدن خاکپایت سرمه وار
لیکن از راه حسد گردون نمیخواهد که اودر جناب حضرت میمونت گردد بختیار
یعلم الله کز درت غایب نبودی یکزمانهیچ اگر بودیش بر ادراک مأمول اقتدار
بعد از آن گر فرصت گفتن بود از راه لطفتربیت فرما و بر گو کای امیر نامدار
شد غریق بحر احسانت جهانی آنچنانکز آن میان جزوی نبینم هیچکس را بر کنار
آفتاب ذره پرور ای ملک آراء تستسایه الطاف بر ابن یمین گسترده دار