شمارهٔ ٧۶٣
طمع ابن یمین چیست ز کرم کرمتخود بدانی چو در آن صرف کنی اندیشه
هست آن میوه که از لطف بود چهره نمایدانه از باطن او همچو پری از شیشه
با همه لطف که دارد نخورم خون دلشخرم آنکس که کند خوردن خونش پیشه
قوت خونش اگر در تن روباه رودشیر گیری کند ار روی نهد در بیشه
ندهد این بجز آن راد که چون رنده بوددور باد آنکه ترا شد سوی خود چون تیشه