شمارهٔ ٧۶٢
صاحب صاحبقران والا علاء ملک و دینمهترانرا داد دادی داد این کهتر بده
مانده ام چون مهره اندر ششدر رنج خماربنده خود را خلاص از رنج این ششدر بده
چون بیایم در پی اینقطعه سوی بزم توساقی خود را بفرما کش یکی ساغر بده
خاطرم در مدح تو پرورد گوهر چون صدفچون توئی گوهر شناس انصاف این گوهر بده
شکر شکرت غذای طوطی طبع منستطوطی طبع مرا دائم ازین شکر بده
بکر فکرم نو عروس آمد بخدمت لطف کناز قبول خود برای زینتش زیور بده
بارها ابن یمین را دادهای سوگندهاتا کی از سوگند آخر چیزکی دیگر بده