شمارهٔ ۵۵۶
سحر گهی متفکر نشسته در کنجیبفکر آنکه چرا حال من بد است امسال
ز دیده آب روان و ز سینه آه کشانز بهر نعمت دنیا و بهر مال و منال
درین میانه اندیشه ها بدل گفتمبود که نیک شود خاطر پریشانحال
جواب داد و بگفتا بعهد این مخدومز هی تصور باطل زهی خیال محال