شمارهٔ ۴٧۵
صاحبا چون یمین دولت و دینکرد خالی ز مرغ روح قفس
زو یتیم و یتیمه ئی دیدمدر سرای سپنج مانده و بس
چون برفت او ز هر طرف برخاستخاطبانرا بر آن یتیمه هوس
خاطبان کفو آن یتیمه نیندتو بفریاد این یتیم برس
زانکه تا این یتیم زنده بودننماید یتیمه روی بکس