گنج

شمارهٔ ٨٩

بردم بنزد خواجه شکایت ز رنج فقرگفتم دوای این بکف همت شماست
بر حال من چو یافت وقوف تمام گفتزین رنج غم مخور که دوایش بدست ماست
از من گرفت باز طعام و شراب و گفتاول علاج مردم بیمار احتماست