شمارهٔ ٣٠٢
شکرها واجب که نفس سرکش بدخوی رارایض عقلم بزیر زین همت رام کرد
بود در آغاز کارم-دل چو گردون بیقرارچون بدید انجام آن نیکو چو قطب آرام کرد
عمر ضایع میشد اندر پختن سودای خامپخته نبود هر که زینسان کارهای خام کرد
عقل پیر از راه شفقت گفت با من کای جوانهر که کرد آغاز کاری فکرت انجام کرد
مرغ جانرا کاشیان برسد ره و طوبی سزداز برای دانه نتوان پای بند دام کرد
چون شنید ابن یمین فرمان سلطان خردنفس سرکش امتثال از کام و از ناکام کرد
کنج عزلت با فراغ خاطریرا همتشبارگاه هر امیری و وزیری نام کرد