گنج

غزلیات

شمارهٔ ۱بِاسمک اللهم یا فتاح اَبوابُ المناشمارهٔ ۲ای ذکر ذوق بخش تو زیب زبان ماشمارهٔ ۳ای بسته دانش تو زبان سوآل ماشمارهٔ ۴زهی فیض وجود از پرتو ذات تو عالم راشمارهٔ ۵بکه نسبت کنم آن سرو صنوبر قد راشمارهٔ ۶مکش بر دیده ای خورشید خاک آن کف پا راشمارهٔ ۷چو از غم کنم چاک پیراهنم راشمارهٔ ۸ز ضعف تاب تردد دگر نماند مراشمارهٔ ۹چه گونه فاش نگردد غم نهانی ماشمارهٔ ۱۰بخاک ره کشیدم صورت جسم نزارم راشمارهٔ ۱۱نهان می‌سوخت چون شمع آتش دل رشتهٔ جان راشمارهٔ ۱۲با خود ای جان در غمش همدم نمی خواهم تراشمارهٔ ۱۳شنیده صبحدم از جور گل افغان بلبل راشمارهٔ ۱۴چنان بنهفته ضعف تن مرا لطف بدن او راشمارهٔ ۱۵عشقت از دایره عقل برون کرد مراشمارهٔ ۱۶عشق حیران بتان سیمبر دارد مراشمارهٔ ۱۷ساقیا می ده که حرفی ز آن دهان گویم تراشمارهٔ ۱۸خاک در تو کحل بصر کرده ایم ماشمارهٔ ۱۹بهار آمد صدایی برنمی‌آید ز بلبل‌هاشمارهٔ ۲۰روزی که پیش خویش نبینم حبیب راشمارهٔ ۲۱تحیر بست در شرح غم عشقت زبانم راشمارهٔ ۲۲ز آتشین‌رویی جدا می‌افکند دوران مراشمارهٔ ۲۳از زبانت می رسد هر لحظه آزاری مراشمارهٔ ۲۴کرد عشق ای خون دل در کوی او رسوا مراشمارهٔ ۲۵دل ز من مستان نمی خواهم که غم باشد تراشمارهٔ ۲۶شبی آمد به خوابم یار و برد از دیده خوابم راشمارهٔ ۲۷بستی گره از بهر جفا زلف دو تا راشمارهٔ ۲۸نی دل و دین ماند نه صبر و شکیبایی مراشمارهٔ ۲۹من به غم خو کرده‌ام جز غم نمی‌باید مراشمارهٔ ۳۰نم نماند از تاب خورشید رخت در خاک ماشمارهٔ ۳۱گر سر کویت شود مدفن پس از مردن مراشمارهٔ ۳۲به دل از گلعذاری خارخاری کرده‌ام پیداشمارهٔ ۳۳تا بوده ایم همدم غم بوده ایم ماشمارهٔ ۳۴نشان تیر آهم گشته‌ای ای آسمان شب‌هاشمارهٔ ۳۵نه از عارست گر آن مه نیارد بر زبان ما راشمارهٔ ۳۶از آن رو دوست می‌دارم خط رخسار خوبان راشمارهٔ ۳۷ای آنکه آفت دل و جان و تنی مراشمارهٔ ۳۸گلرخا، نوش لبا، سیم برا، سرو قداشمارهٔ ۳۹گر نباشد قید آن گیسوی خم بر خم مراشمارهٔ ۴۰هیچ‌گه بر حال من رحمی نمی‌آید تراشمارهٔ ۴۱چون شمع سوخت آتش محنت تن مراشمارهٔ ۴۲این که در سر هوس آن قد رعناست مراشمارهٔ ۴۳چشم بگشادم ببالایت بلا دیدم تراشمارهٔ ۴۴سویم شب هجران گذری نیست کسی راشمارهٔ ۴۵بر باد مده سلسله مشک فشان راشمارهٔ ۴۶رسم زهد و شیوه تقوی نمی دانیم ماشمارهٔ ۴۷نهفتن در دل و جان درد و داغ آن پریوش راشمارهٔ ۴۸عشق مضمون خط لوح جبین است مراشمارهٔ ۴۹هست می گویند خالی آن غدار آل راشمارهٔ ۵۰شد بدیدار تو روشن دیده خونبار ماشمارهٔ ۵۱باز خونبارست مژگانم نمی‌دانم چراشمارهٔ ۵۲درد رسوایی نخواهد داشت درمان ای طبیبشمارهٔ ۵۳غمت در سینه ام جا کرد چون بیرون شود یاربشمارهٔ ۵۴مرا ای شمع میل گریه شد در هجر یار امشبشمارهٔ ۵۵گر گریزم دم بدم بر آتش دل دیده آبشمارهٔ ۵۶نیست تا صبح بجز فکر تو کارم همه شبشمارهٔ ۵۷تندست یار و بی سببی می کند غضبشمارهٔ ۵۸ای همه دم بزم تو جای رقیبشمارهٔ ۵۹کی توانم رست در کویت ز غوغای رقیبشمارهٔ ۶۰قرآن صفات جاه و جلال محمد استشمارهٔ ۶۱جانم در آن آرزوی وصال محمد استشمارهٔ ۶۲ماه من نخل قدت سرو خرامان منستشمارهٔ ۶۳بهر صید آن ترک بدخو بر سمند کین نشستشمارهٔ ۶۴صیقل آیینه دلها نم چشم ترستشمارهٔ ۶۵عمر دراز من که پریشان گذشته استشمارهٔ ۶۶ای دل بسی ز محنت هجران نمانده استشمارهٔ ۶۷پیش عاقل قصه درد من و مجنون یکیستشمارهٔ ۶۸زلال فیض بقا رشحه ز جام منستشمارهٔ ۶۹سرو را همچو قدت شیوه رعنایی نیستشمارهٔ ۷۰مه دلاک من آیینه اهل نظر استشمارهٔ ۷۱خورشید بسی خاک‌نشین شد به هوایتشمارهٔ ۷۲باغبان لطف قد آن سرو در شمشاد نیستشمارهٔ ۷۳تن که از تیر تو چون زنجیر روزن روزنستشمارهٔ ۷۴در هجر یار حال دل زار مشکل استشمارهٔ ۷۵مه من شام غمت را سحری پیدا نیستشمارهٔ ۷۶ای طربخانه دل خلوت سلطان غمتشمارهٔ ۷۷هر زمان حال من از عشق تو دیگرگون استشمارهٔ ۷۸شده ام بسته گیسوی شکن پر شکنتشمارهٔ ۷۹بتی که شیوه خوبی به از تو داند نیستشمارهٔ ۸۰گل بباغ آمد ولی از عمر خود کامی نیافتشمارهٔ ۸۱گر نقابی نبود مهر رخش را غم نیستشمارهٔ ۸۲بگل خطت چو نقابی ز مشک ناب انداختشمارهٔ ۸۳از جان بدود دل غم خالت برون نرفتشمارهٔ ۸۴برگ گل کز هر طرف آرایش دستار تستشمارهٔ ۸۵آزمودم عشق خوبان را بلایی بوده استشمارهٔ ۸۶ازان درین چمنم میل گلعذاری نیستشمارهٔ ۸۷غیر ناکامی ز محبوبان مرا مطلوب نیستشمارهٔ ۸۸سایه ات را متصل ذوق وصالت حاصل استشمارهٔ ۸۹دل الفت تمام بآن خاک در گرفتشمارهٔ ۹۰هوای خاک درت باز در سر افتادستشمارهٔ ۹۱بر جان ما جفای نکویان ز حد گذشتشمارهٔ ۹۲در دل لاله غمت آتش سودا انداختشمارهٔ ۹۳کم التفاتی خوبان بعاشقان ستم استشمارهٔ ۹۴هست با خلعت گلگون قدت ای حور سرشتشمارهٔ ۹۵تا غایبی تو مجلس ما را حضور نیستشمارهٔ ۹۶سنگ بیداد بتان آیینه دل را شکستشمارهٔ ۹۷ذوق وصلت یافت دل از ساقی و ساغر گذشتشمارهٔ ۹۸نی همین صد روزن از تیر تو بر جسم من استشمارهٔ ۹۹به حال زار من آن ماه را نگاهی نیستشمارهٔ ۱۰۰من نگویم چون قدت سروی ز بستان برنخاستشمارهٔ ۱۰۱ناله زاری که در دلها اثر دارد کجاستشمارهٔ ۱۰۲عاشقی رونق ز اطوار من حیران گرفتشمارهٔ ۱۰۳نه همین قد من از بار غم دور خم استشمارهٔ ۱۰۴در غمت کارم به چشم اشکبار افتاده استشمارهٔ ۱۰۵بی لبت قطع نظر کرده ام از آب حیاتشمارهٔ ۱۰۶به دو گیسو مه روی تو نه چندان عجب استشمارهٔ ۱۰۷هجوم سیل سرشکم ز دل اثر نگذاشتشمارهٔ ۱۰۸امید بود که خواهد جفای یارم کشتشمارهٔ ۱۰۹بهترین سیرها سیر بیابان فناستشمارهٔ ۱۱۰جانی که هست رسته ز آزار او کجاستشمارهٔ ۱۱۱ما را بلای عشق تو عمریست آشناستشمارهٔ ۱۱۲هر کرا هست دلی سیمبری خواهد داشتشمارهٔ ۱۱۳ملولم از تو نمی پرسیم که حال تو چیستشمارهٔ ۱۱۴در عشق شهرتم سبب اشتهار تستشمارهٔ ۱۱۵هست ما را زندگی از جوهر شمشیر دوستشمارهٔ ۱۱۶دل دامن هوای تو محکم گرفته استشمارهٔ ۱۱۷اگر رسوا شدم رسواییم را شد فغان باعثشمارهٔ ۱۱۸با عارض تو شمع کشیدی زبان بحثشمارهٔ ۱۱۹حقه لعل لبش صد درد دارد در علاجشمارهٔ ۱۲۰ای مرضهای معاصی ز تو محتاج علاجشمارهٔ ۱۲۱کرد درد غیر را دلبر علاجشمارهٔ ۱۲۲عکس لبت نمود دلم کرد خون قدحشمارهٔ ۱۲۳مرا هرگه که پندی می‌دهد با چشم تر ناصِحشمارهٔ ۱۲۴تنگ آمده بجلوه آهم فضای چرخشمارهٔ ۱۲۵چند منعم کنی از عشق جوانان ای شیخشمارهٔ ۱۲۶کسی در عاشقی از سوی پنهانم خبر داردشمارهٔ ۱۲۷گره از کار من جز نالهای زار نگشایدشمارهٔ ۱۲۸با تو وصلم شب نوروز میسر شده بودشمارهٔ ۱۲۹نیست چشم من کزو اشک جگرگون می‌چکدشمارهٔ ۱۳۰به رخسارت دمی دل دیده خونبار نگشایدشمارهٔ ۱۳۱خوش آن که در نظرم عارض نکوی تو باشدشمارهٔ ۱۳۲بر گلویم تیغ ترک تند خوی من رسیدشمارهٔ ۱۳۳ز من آن مغبچه ترک دل و دین می‌خواهدشمارهٔ ۱۳۴بخاک پای تو تا ترک سر نخواهم کردشمارهٔ ۱۳۵به حالم التفات آن ماه‌رو بسیار کم داردشمارهٔ ۱۳۶یار ما را به ازین زار و حزین می خواهدشمارهٔ ۱۳۷عکس قد او آینه بربود خطا کردشمارهٔ ۱۳۸ندانستم که آن ماه آن چنین راه ستم گیردشمارهٔ ۱۳۹طمع جور دلم زان بت بدخو داردشمارهٔ ۱۴۰خوب می دانم وفا از خود جفا از یار خودشمارهٔ ۱۴۱چو مشاطه بدست آن چین زلف خم بخم گیردشمارهٔ ۱۴۲چه عجب گر به دل از تیغ تو بیداد رسدشمارهٔ ۱۴۳من که باشم که مرا کوی تو مسکن باشدشمارهٔ ۱۴۴درین محنت سرا آن به که عاقل خانه کم گیردشمارهٔ ۱۴۵ملک را گر نظر بر قد آن سرو روان افتدشمارهٔ ۱۴۶محتاج وصال تو که باشد که نباشدشمارهٔ ۱۴۷شب هجران خیالت شمع محنت خانهٔ من شدشمارهٔ ۱۴۸نه حبابست که پیدا ز سرشک ما شدشمارهٔ ۱۴۹چو بهر زینت آن گل‌چهره در آیینه می‌بیندشمارهٔ ۱۵۰خدا ز سرو قد او مرا جدا نکندشمارهٔ ۱۵۱هردم از شوق لب لعلت دلم خون می‌شودشمارهٔ ۱۵۲هر پری‌چهره که دوران به جهان می‌آردشمارهٔ ۱۵۳پری‌رخان به جفا قصد جان ما مکنیدشمارهٔ ۱۵۴ای که گویی که دلت خون نشود چون نشودشمارهٔ ۱۵۵بخت بد بی‌اختیار از کوی یارم می‌بردشمارهٔ ۱۵۶در دل باختلاط کسانم هوس نماندشمارهٔ ۱۵۷بر آسمانم آه ز ظلم بتان رسیدشمارهٔ ۱۵۸کلکی که صورت من و آن دلربا کشیدشمارهٔ ۱۵۹نکویی گرد بادست این که بر من خاک می‌باردشمارهٔ ۱۶۰هر دم از تیر توام بر سینه صد روزن بودشمارهٔ ۱۶۱ز رنگ اشک دانستم که بی لعلش جگر خون شدشمارهٔ ۱۶۲ببزم او سخن از درد من نمی گذردشمارهٔ ۱۶۳تا باد پرده از رخ آن سیمبر فکندشمارهٔ ۱۶۴جان بیرون رفته را بویت به تن می‌آوردشمارهٔ ۱۶۵دوشم انیس خلوت گرمابه یار شدشمارهٔ ۱۶۶نشاطم می‌کشد چون از تنم پیکان برون آیدشمارهٔ ۱۶۷ز سروت سایه گر بر من اندوهگین افتدشمارهٔ ۱۶۸در آینه چو عکسم بر صورتم نظر کردشمارهٔ ۱۶۹دل که از نرگس او چشم نگاهی داردشمارهٔ ۱۷۰هر که چراغی ز برق آه نداردشمارهٔ ۱۷۱ماه من کز لعل لب کامی به هر ناکام دادشمارهٔ ۱۷۲طعنه اغیار بهر یار می باید کشیدشمارهٔ ۱۷۳یار از عاشق نمی باید که پروا شودشمارهٔ ۱۷۴تا مرا سودای شمع عارضت در سر نبودشمارهٔ ۱۷۵گاه لطفی می‌نماید گه جفایی می‌کندشمارهٔ ۱۷۶آمد صبا وزان گل نورس خبر ندادشمارهٔ ۱۷۷کار من در عاشقی جز با غم یاری نماندشمارهٔ ۱۷۸دل درون سینه دردت را به جان می‌پروردشمارهٔ ۱۷۹گر بند بند ما چو نی از هم جدا کنندشمارهٔ ۱۸۰بی وجه نمی گریم گریه سببی داردشمارهٔ ۱۸۱حبیب درد دلم را دوا نخواهد کردشمارهٔ ۱۸۲دل اغیار بر من از غم جانانه می‌سوزدشمارهٔ ۱۸۳لطیفست آن پری آن به که از مردم نهان آیدشمارهٔ ۱۸۴خوش آنکه غم سیم‌بری داشته باشدشمارهٔ ۱۸۵گفتمش دل ز غمت زار و حزین می‌بایدشمارهٔ ۱۸۶می‌کنم اظهار غم ساقی شرابم می‌دهدشمارهٔ ۱۸۷نظر بازی که حیران رخ آن سیمتن باشدشمارهٔ ۱۸۸رنجیدم از دل خواهمش زلف ستمکاری بردشمارهٔ ۱۸۹چو پاره پاره دل از دیده ترم افتدشمارهٔ ۱۹۰ناله گره از رشته کارم نگشایدشمارهٔ ۱۹۱گر فلک با تیغ کین بر سینه ام چاک افکندشمارهٔ ۱۹۲نه تنها جان من دردی ز گل رخساره داردشمارهٔ ۱۹۳دل که سوزان بود خندان از رخ آن ماه شدشمارهٔ ۱۹۴دل اسیر خم گیسوی تو شدشمارهٔ ۱۹۵بخاک بنده رحم ای دلربا از تو نمی آیدشمارهٔ ۱۹۶جای ما کوی تو خواهد بود تا خواهیم بودشمارهٔ ۱۹۷سر مکش از من که از من دردسر خواهی کشیدشمارهٔ ۱۹۸به درد و محنت بسیار ما را یار می‌داندشمارهٔ ۱۹۹بی تو ای عمر مرا صحبت جان نیست لذیذشمارهٔ ۲۰۰ای مرا هر لحظه در عشق تو بازار دگرشمارهٔ ۲۰۱یار خواهی دلا ز جان بگذرشمارهٔ ۲۰۲می کشد زارم ببازی هر زمان طفلی دگرشمارهٔ ۲۰۳خواهم چو سایه افتم دنبال آن سمنبرشمارهٔ ۲۰۴می دهد زاهد به ما هر لحظه آزار دگرشمارهٔ ۲۰۵ای جمالت ز گل گلشن جان رعناترشمارهٔ ۲۰۶سوخت دل صد قطره خون در چشم تر دارد هنوزشمارهٔ ۲۰۷خاک شد جسم و غمت مونس جانست هنوزشمارهٔ ۲۰۸دلم از عشق تو رسوای جهانست امروزشمارهٔ ۲۰۹دلا بمهر رخش دیده پر آب اندازشمارهٔ ۲۱۰دل اسیر لعل آن گلبرگ خندانست بازشمارهٔ ۲۱۱شمع بزم بهجتم مهر مه روی تو بسشمارهٔ ۲۱۲غمت روز تنهاییم یار بسشمارهٔ ۲۱۳چیده ایم از اختلاط خلق دامان هوسشمارهٔ ۲۱۴نه من مقید آن سرو گلعذارم و بسشمارهٔ ۲۱۵ز عشقت ناله زاری که من دارم ندارد کسشمارهٔ ۲۱۶یارب بحق حرمت رندان درد نوششمارهٔ ۲۱۷پیش تو گل از شرم سرانداخته در پیششمارهٔ ۲۱۸مرا دل ترک داد و کرد میل آن مه دلکششمارهٔ ۲۱۹چه دعوی می‌کنی ای غنچه با لعل گهربارششمارهٔ ۲۲۰جدا بودن ز یار و سوختن با داغ هجرانششمارهٔ ۲۲۱بکویش می روم بهر تماشای مه رویششمارهٔ ۲۲۲لاف زد پیش رخت گلبن ز گلبرگ ترششمارهٔ ۲۲۳نیست غیر از حیرتم کاری جدا از یار خویششمارهٔ ۲۲۴روی می‌تابد ز من گر ماه تابان گویمششمارهٔ ۲۲۵زهی جفای تو بر من دلیل رحمت خاصشمارهٔ ۲۲۶ز جهان گردی ما دیدن یاریست غرضشمارهٔ ۲۲۷گرد گلت کشید ز عنبر حصار خطشمارهٔ ۲۲۸به رندان از جهنم می‌دهد دایم خبر واعظشمارهٔ ۲۲۹سر می کند همیشه فدا بهر یار شمعشمارهٔ ۲۳۰گر نه در دل مهر آن روی چو مه دارد چراغشمارهٔ ۲۳۱گشت محرم در حریم وصل جانانم چراغشمارهٔ ۲۳۲به خود نگذاشتم دامان آن چابک‌سوار از کفشمارهٔ ۲۳۳قد کشیدی دیده ام تیر بلا را شد هدفشمارهٔ ۲۳۴گر ترا هست دلا در ره غم میل رفیقشمارهٔ ۲۳۵باغ حسن از گل رخسار تو دارد رونقشمارهٔ ۲۳۶در ره عشق بتانست رفیقم توفیقشمارهٔ ۲۳۷یارست فارغ از من و من بی قرار عشقشمارهٔ ۲۳۸بود درد دل از سودای عشقت حاصل عاشقشمارهٔ ۲۳۹ما را ز وصل دوست جدا می کند فلکشمارهٔ ۲۴۰کرد از خون جگر چرخ تنم را نمناکشمارهٔ ۲۴۱ای از تو بی دلان را درمان درد حاصلشمارهٔ ۲۴۲نه چندان است مرا در غم هجران تو حالشمارهٔ ۲۴۳ز حد گذشت بدور تو بی قراری دلشمارهٔ ۲۴۴ای دل از دیده فزون دیده ز دل سوی تو مایلشمارهٔ ۲۴۵متصل دارد سر سودای ابروی تو دلشمارهٔ ۲۴۶بطرف طره دستار زیبی بست یار از گلشمارهٔ ۲۴۷شب عیدست چندانی امان ای عمر مستعجلشمارهٔ ۲۴۸مه من از تو غم بی حساب دارد دلشمارهٔ ۲۴۹زبان مرغ می داند مگر گلشمارهٔ ۲۵۰تا خط سبز تو پیدا شده بر عارض آلشمارهٔ ۲۵۱ناوکت پیراهنی پوشاند از خون بر تنمشمارهٔ ۲۵۲ندیده کام دل از کوی آن سیمین بدن رفتمشمارهٔ ۲۵۳من که بی‌لاله‌رخی ساکن گلخن شده‌امشمارهٔ ۲۵۴منم که بی‌تو گرفتار صد بلا شده‌امشمارهٔ ۲۵۵بسی بی داد در عشق از بتان سیمتن دیدمشمارهٔ ۲۵۶نفسی نیست تمنای تو بیرون ز سرمشمارهٔ ۲۵۷بسی تاب از غم آن گیسوان پرشکن دیدمشمارهٔ ۲۵۸نه مژگانست کز خونابه دل لاله‌گون کردمشمارهٔ ۲۵۹نه از تیری که بر دل می‌زنی چندین فغان دارمشمارهٔ ۲۶۰اگر میرم نخواهد کم شد آب چشم نمناکمشمارهٔ ۲۶۱نه آنچنان شده محو خیال آن دهنمشمارهٔ ۲۶۲در هستی بقفل نیستی بر خود چنان بستمشمارهٔ ۲۶۳به عزم طوف خاک درگهت از دیده پا کردمشمارهٔ ۲۶۴رحم بر زاری من یار ندارد چه کنمشمارهٔ ۲۶۵جان را به لعل چون شکرت تا سپرده‌امشمارهٔ ۲۶۶چنان در دوستی دل بسته آن قد دلجویمشمارهٔ ۲۶۷به دل مهر تو کردم نقش و چشم از غیر بر بستمشمارهٔ ۲۶۸به یک جام لبالب آنچنان کن ساقیا مستمشمارهٔ ۲۶۹گه جولان غبار انگیز از آن شد رخش جانانمشمارهٔ ۲۷۰درون خانه چشم آن صنم را تا در آوردمشمارهٔ ۲۷۱بنایی از حباب اشک چشم خون فشان کردمشمارهٔ ۲۷۲بی خط سبزت شبی هر جا که منزل داشتمشمارهٔ ۲۷۳عمریست ای پری که رخت را ندیده‌ایمشمارهٔ ۲۷۴آتشین رویی کز او چون شمع با چشم ترمشمارهٔ ۲۷۵بدیده سرمه از خاک راه یار می خواهمشمارهٔ ۲۷۶با هر که غیرتست نگاهی نکرده ایمشمارهٔ ۲۷۷خود را ز گریه شب همه شب غرق خون کنمشمارهٔ ۲۷۸بسته شد بر رشته جان موی گیسوی توامشمارهٔ ۲۷۹زین شکوه ها که دم بدم از یار می کنمشمارهٔ ۲۸۰هر لحظه صد جفا ز بلای تو می‌کشمشمارهٔ ۲۸۱نوخطان را دوست می‌دارد دل دیوانه‌امشمارهٔ ۲۸۲چو میرم در هوایت کاشکی خاک درت گردمشمارهٔ ۲۸۳دمی بی‌سوز عشقت جان خود بر تن نمی‌خواهمشمارهٔ ۲۸۴عمریست روی دل از نکویی ندیده ایمشمارهٔ ۲۸۵ما نظر جز بر تبان سیمبر کم کرده‌ایمشمارهٔ ۲۸۶دوستان گوهر مقصود بدست آوردمشمارهٔ ۲۸۷آتشم من گلخنی باید که باشد منزلمشمارهٔ ۲۸۸ز آهم سوخت بی‌مهرِ رُخَت مَهْ، دوش کوکب همشمارهٔ ۲۸۹دایم تویی مقابل آیینه دلمشمارهٔ ۲۹۰داغ عشق صنم لاله عذاری دارمشمارهٔ ۲۹۱دمی مانند گردی گر جدا از خاک در گردمشمارهٔ ۲۹۲هرگز غم خرابی عالم نمی خوریمشمارهٔ ۲۹۳بدلبری سر و کاری درین دیار ندارمشمارهٔ ۲۹۴نمی‌خواهم به او درد دل صد پاره بنویسمشمارهٔ ۲۹۵یار بی جرم بشمشیر ستم می کشدمشمارهٔ ۲۹۶تا بوده ایم بی غم یازی نبوده ایمشمارهٔ ۲۹۷من بسربازی ز شمع مجلست کم نیستمشمارهٔ ۲۹۸سرو نازم نشد آگه ز نیازم چه کنمشمارهٔ ۲۹۹ما فراغ از غم بیش و کم عالم داریمشمارهٔ ۳۰۰می روم زین شهر و در دل مهر ماهی می برمشمارهٔ ۳۰۱می‌روم در سینه صد درد نهانی می‌برمشمارهٔ ۳۰۲از آن رو با تو من آیینه را همتا نمی‌بینمشمارهٔ ۳۰۳نسبت شمشاد با آن سرو قامت چون کنمشمارهٔ ۳۰۴روزگاری شد ز کویت درد سر کم کرده ایمشمارهٔ ۳۰۵دارم هوس کز خون دل خاک درش را گل کنمشمارهٔ ۳۰۶بیاد قد تو بر سینه هر الف که بریدمشمارهٔ ۳۰۷نیست در آیینه عکس آن صنمشمارهٔ ۳۰۸از او پرسید سرّ آن دهان را، من نمی‌دانمشمارهٔ ۳۰۹در دل زار غمی ز آن لب می گون دارمشمارهٔ ۳۱۰چو طفلان پیشه‌ای جز گریه در عالم نمی‌دانمشمارهٔ ۳۱۱باز در دل ز غم عشق ملالی دارمشمارهٔ ۳۱۲ز سیر سایه همراه تو ای مه رشک‌ها بردمشمارهٔ ۳۱۳گهی که در غم آن گل‌عذار می‌گریمشمارهٔ ۳۱۴در دل الم از غنچه خندان تو دارمشمارهٔ ۳۱۵گشت صد پاره بشمشیر جفای تو تنمشمارهٔ ۳۱۶دمی بی عشق خوبان پری رخسار چون باشمشمارهٔ ۳۱۷عهد کردم که دیگر بیهده کاری نکنمشمارهٔ ۳۱۸آزارها ز یار جفا کار می کشمشمارهٔ ۳۱۹گر چشم برخسار تو صد بار گشادمشمارهٔ ۳۲۰گهی که بر گل روی تو چشم تر بگشایمشمارهٔ ۳۲۱جفاکار است و خونریز آن بت بی‌درد می‌دانمشمارهٔ ۳۲۲چیست جرم من که باز از چشم یار افتاده‌امشمارهٔ ۳۲۳پنهان غم دلم ز تو ای جان نمی کنمشمارهٔ ۳۲۴پیش او با ناله اظهار غم دل کرده‌امشمارهٔ ۳۲۵ای شمع که شد سوخته عشق تو جانمشمارهٔ ۳۲۶ای لعل سخن گوی تو کام دل زارمشمارهٔ ۳۲۷ما ترک دیدن رخ زیبا نمی کنیمشمارهٔ ۳۲۸دل بصد عقد بجعد سر زلفت بستمشمارهٔ ۳۲۹چرا نگاه بدور رخت بماه کنمشمارهٔ ۳۳۰تا کی اسیر سلسله غم شود دلمشمارهٔ ۳۳۱نی همین سرگرم سودای بتان تنها منمشمارهٔ ۳۳۲گوش بر قول رقیبان بداندیش مکنشمارهٔ ۳۳۳اسیر دام زلفم کرده بر گرد سرگردانشمارهٔ ۳۳۴چشمی بگشا سوی من و زاری من بینشمارهٔ ۳۳۵به جان دور از تو ای شمع از غم شب‌های تارم منشمارهٔ ۳۳۶دوش در مجلس نگاری بود همزانوی منشمارهٔ ۳۳۷در غمم گر جان ز جسم ناتوان آید برونشمارهٔ ۳۳۸ای لاله رخ مرو دلم از هجر خون مکنشمارهٔ ۳۳۹می شود هر دم جنون ما ز ابرویت فزونشمارهٔ ۳۴۰نمی مردم از آن تیغی که زد آن سیمبر بر منشمارهٔ ۳۴۱داریم در زمانه بد طالع زبونشمارهٔ ۳۴۲تو نیز افکنده ای ، ای چرخ ، مهرِ خود به ماهِ من،شمارهٔ ۳۴۳شد چاک چاک سینه و از قطرهای خونشمارهٔ ۳۴۴درد دل ما را ز ره لطف دوا کنشمارهٔ ۳۴۵زین ندامت که نشد خاک درت مسکن منشمارهٔ ۳۴۶اگر چه نیست ترحم ترا بزاری منشمارهٔ ۳۴۷می نمایی رخ که خورشید جهان آراست اینشمارهٔ ۳۴۸تا بدرد عشق جان از تن نمی آید برونشمارهٔ ۳۴۹غم لعل ترا در سینه جا کردم که جان است اینشمارهٔ ۳۵۰شد آن گل چهره باز از خانه با عزم سفر بیرونشمارهٔ ۳۵۱نمی دانم چه بد کردم چرا رنجید یار از منشمارهٔ ۳۵۲زدی چو در دلم آتش مکش چو شعله سر از منشمارهٔ ۳۵۳ای دل از کار عشق عار مکنشمارهٔ ۳۵۴عاشقم جز عاشقی کاری نمی‌آید ز منشمارهٔ ۳۵۵چو شمع ز آتش دل اضطراب دارم منشمارهٔ ۳۵۶حباب نیست ز خون گرد دیده تر منشمارهٔ ۳۵۷شد واقف از خیال من آن مه بحال منشمارهٔ ۳۵۸ای بر فراز مسند عزت مکان توشمارهٔ ۳۵۹ای بر فراز چرخ برین بارگاه توشمارهٔ ۳۶۰سرم را درد بر بالین محنت سود دور از توشمارهٔ ۳۶۱کرد ناصح منع من از گریه بی رخسار اوشمارهٔ ۳۶۲دل که پنهان است شوق لعل محبوبان دروشمارهٔ ۳۶۳نمی خواهم که گوید هیچ کس احوال من با اوشمارهٔ ۳۶۴اگر بگذشت مجنون من بماندم یادگار اوشمارهٔ ۳۶۵شد درون سینه دل دیوانه از سودای اوشمارهٔ ۳۶۶ز فلک می گذرد آه و فغانم بی توشمارهٔ ۳۶۷ز درد دل سختی از زبان من بشنوشمارهٔ ۳۶۸ای مست غافل از من و خونین جگر مشوشمارهٔ ۳۶۹از آن دو پاره بانگشت معجزت شد ماهشمارهٔ ۳۷۰دی شنیدم جانب گلشن گذار افکنده ایشمارهٔ ۳۷۱شد دلم صد پاره و چون لاله بر هر پاره‌ایشمارهٔ ۳۷۲شانه ای گل بخم طره طرار منهشمارهٔ ۳۷۳سرم خاکیست بعد از رفتنت در رهگذر ماندهشمارهٔ ۳۷۴با منی اما چه حاصل سوی من مایل نه‌ایشمارهٔ ۳۷۵ما را هلاک غمزه خونریز کرده ایشمارهٔ ۳۷۶قد برافراخته آفت جانی شده ایشمارهٔ ۳۷۷به دردم یارب آن بی‌درد درمان می‌کند یا نهشمارهٔ ۳۷۸من چه کردم که مرا از نظر انداختهشمارهٔ ۳۷۹غیر از درت پناه نداریم یا نبیشمارهٔ ۳۸۰ای که تا یار منی در پی آزار منیشمارهٔ ۳۸۱نه چندانم ضعیف از دوری خورشید رخساریشمارهٔ ۳۸۲بهست گور و کفن از قبا و پیرهنیشمارهٔ ۳۸۳پی ماتم میان انجمن ای ماه جا کردیشمارهٔ ۳۸۴در دیده نور در تن جان عزیز ماییشمارهٔ ۳۸۵مرا ای سایه در دشت جنون عمریست همراهیشمارهٔ ۳۸۶ورد منست نام تو یا مرتضی علیشمارهٔ ۳۸۷گر خدنگ غمزه را زین سان دمادم می‌زنیشمارهٔ ۳۸۸یارب آن بی درد را در دل ز عشق افکن غمیشمارهٔ ۳۸۹ای دل ز خویش بگذر گر میل یار داریشمارهٔ ۳۹۰از پری رویان بدل بردن همین مایل توییشمارهٔ ۳۹۱چو شمعم سوخت دل بر یاد بزم مجلس آراییشمارهٔ ۳۹۲نمودی لطف پیشم آمدی کردی ستم رفتیشمارهٔ ۳۹۳بی غرض در هستیم آتش نزد شوق گلیشمارهٔ ۳۹۴به یاد خاک درش گرچه ای سرشک دویدیشمارهٔ ۳۹۵ما چه کردیم چه گفتیم چه دیدی چه شنیدیشمارهٔ ۳۹۶دلا آن به که چون با خوب رویان همنشین باشیشمارهٔ ۳۹۷در کبودی فلک چون مه من نیست مهیشمارهٔ ۳۹۸نمود در دلم از آتش درون شرریشمارهٔ ۳۹۹مه من بی خبر از حال دل شیداییشمارهٔ ۴۰۰نمی آید ز تو ای سایه چو من دشت پیماییشمارهٔ ۴۰۱رحمی باسیران شب تار نداریشمارهٔ ۴۰۲سال و مهم بر زبان روز و شبم در دلیشمارهٔ ۴۰۳مراست هر طرف از سیل اشک دریاییشمارهٔ ۴۰۴از شرم رخت منزل یوسف شده چاهیشمارهٔ ۴۰۵چند ای چرخ مرا زار و زبون می سازیشمارهٔ ۴۰۶هرگز نظر به بی سر و پایی نمی کنیشمارهٔ ۴۰۷چند ای دل نامه وصف بتان املا کنیشمارهٔ ۴۰۸بر آن شدی که باهل وفا جفا نکنیشمارهٔ ۴۰۹نپرسد از من بی کس درین دیار کسیشمارهٔ ۴۱۰ای لعل تو آب زندگانی