گنج

شمارهٔ ۱۲۲

قافیه: ونقدح۷ بیت
عکس لبت نمود دلم کرد خون قدحدردا که کرد سوز درونم فزون قدح
بر باد داد رخت سرای سلامتمیارب که چون حباب شود سرنگون قدح
نقش تو می کند رقم صفحه درونپا می نهد ز دائره خود برون قدح
گردد مدام کف بلب آورده هر طرفبر عقل روشن است که دارد جنون قدح
انصاف بر صفای دل صافیش که کردبهر لب تو ترک می لاله گون قدح
صیاد هوش و ره زن عقل است غالباآموختست از لب لعلت فسون قدح
غیر از قدح مجوی فضولی مصاحبیزیرا که آگه است ز راز درون قدح