گنج

شمارهٔ ۲۳۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انمچراغ۱۰ بیت
گشت محرم در حریم وصل جانانم چراغآتشی از رشک زد در رشته جانم چراغ
رشته دارد در آتش می دهد هر لحظه یادزان رخ تابنده و زلف پریشانم چراغ
روز وصل ای لاله رخ داغی نهادی بر دلمسوختی بهر شب تاریک هجرانم چراغ
در ره عشق از شب تاریک هجرانم چه غمپیش ره بس برق آه آتش افشانم چراغ
با وجود ذوق وصل خود ز من هستی مجوهست دیدار تو صبح و جان سوزانم چراغ
تا نبینم سوی غیر از شعله میل آتشینبی تو هردم می کشد در چشم گریانم چراغ
سوخت صد پروانه را بر حال من دل هر کجابر زبان آورد شرح سوز پنهانم چراغ
در چراغ ما فروغی نیست شبها بی رختزانکه می گیرد ز آب دیده ما نم چراغ
شمع را دامن کش ای فانوس بنشان گوشهکامشب از مه طلعتی دارد شبستانم چراغ
شام غم روشن نمی‌گردد فضولی خانه‌امگر فروزد چرخ از خورشید رخشانم چراغ