شمارهٔ ۲۳۰
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: هداردچراغ۷ بیت
گر نه در دل مهر آن روی چو مه دارد چراغچیست این سوزی که شبهای سیه دارد چراغ
رشتهٔ جان سوزدم هر شب ز غیرت گرچه رومن چنین محروم و در بزم تو ره دارد چراغ
تا خبر از وصل آن خورشید یابد جان دهدچشم بر راه نسیم صبحگه دارد چراغ
بیگنه میسوزد از برق ستم پروانه راچون نگردد قابل آتش گنه دارد چراغ
زاهدا میخانه هم از آتش می روشنستنی همین خلوتسرای خانقه دارد چراغ
در رهت آن به که دل بر قول ناصح کم نهمراه رو از باد میباید نگه دارد چراغ
ظلمتم روشن فضولی ز آتش بیداد اوستخانه درویش بین کز لطف شه دارد چراغ