شمارهٔ ۴۰۷
چند ای دل نامه وصف بتان املا کنیذکر خوبان پری رخسار مه سیما کنی
گه زنی از غمزه مردم کش خون ریز دمگه زبان در مدحِ لعلِ دُرفِشان گویا کنی
گه ز شوق خال داغی بر دل پر خون نهیگاه فکر زلف را سرمایه سودا کنی
بر زبان آری شکایت هر دم از جور بتانبی گناهی چند را هرجا رسی رسوا کنی
وقت آن آمد کزین وضع پریشان بگذریباقی اوقات خود صرف ره تقوا کنی
گر پری سوی تو آید چشم نگشایی بروچشم و دل را مطلع خورشید استغنا کنی
شد فضولی شیوه رندی مکرر بعد ازینبِه که طُورِ تازه ای ، طرزِ نُوی پیدا کنی