شمارهٔ ۴۰۶
هرگز نظر به بی سر و پایی نمی کنیکاو را هلاک تیر بلایی نمی کنی
گرچه طبیب خسته دلانی چه فایدهمردیم ما ز درد دوایی نمی کنی
تو پادشاه کشور حسنی ولی چه سودرحمی بحال هیچ گدایی نمی کنی
صد عهد می کنی که وفایی کنی بمااما بهیچ عهد وفایی نمی کنی
دینی نمانده است که چشمت نبرده استکس را نمی کشی که غزایی نمی کنی
تیر جفا که می زنی از غمزه بر دلمعین خطاست گرچه خطایی نمی کنی
غیر از وفا شها ز فضولی چه دیدهکاو را تو مدتیست جفایی نمی کنی