گنج

شمارهٔ ۴۰۵

چند ای چرخ مرا زار و زبون می سازیقدم از بار غم و غصه نگون می سازی
بیش ازین جلوه مده در نظرم دونان راچند غمهای من از رشک فزون می سازی
وقت شد طوق غم از گردن من برداریتا کیم بسته این دام جنون می سازی
وقت شد آب زنی آتش حرمان مراتا کیم سوخته سوز درون می سازی
وقت شد غنچه اقبال مرا بگشاییچند از خون جگر غرقه خون می سازی
وقت شد رتبه اقبال مرا قدر دهیچند پامال درین رتبه دون می سازی
الم واقعه قید فضولی صعب استآفرین بر تو درین واقعه چون می سازی