گنج

شمارهٔ ۲۴۱

قافیه: ل۷ بیت
ای از تو بی دلان را درمان درد حاصلما نیز دردمندیم از ما مباش غافل
ننشست گرد راهت با ما ز سربلندیبااین روش که دارد کی می رسد بمنزل
این داغهاست خونین بر سینه پرآتشیا شعله ها که سر زد دور از تو ز آتش دل
از صبر نیست گر من بر سر نمی کنم خاکدریای محنتم را دشت فناست ساحل
شکر خدا نمردم وین هر دو آزمودمشهدیست مرگ نافع زهریست هجر قاتل
اشکم روان و از پی سوی تو می دود دلگویا که می کشندش از پیش با سلاسل
حیرت مکن فضولی از آتش درونمکایینه دلم را شمعیست در مقابل