شمارهٔ ۸۵
آزمودم عشق خوبان را بلایی بوده استوانکه می گویند عاشق مبتلایی بوده است
تا شدم عاشق عذابی می کشم چون بت پرستمیل چین زلف محبوبان خطایی بوده است
نقش خویش و صورت شیرین کشیده کوهکنعاشق صورت پرست خودنمایی بوده است
چار سوی دهر جای خودفروشانست و بسجوهر عرفان متاع ناروایی بوده است
بسته بر محراب دل اهل ورع قندیل وشگوشه مسجد عجب دلگیر جایی بوده است
عشق بازی را سرور سینه می پنداشتممحنت بی حد و درد بی دوایی بوده است
کم نشد از من فضولی محنت عالم دمیعرصه عالم عجب محنت سرایی بوده است