گنج

شمارهٔ ۴۹

قافیه: الرا۷ بیت
هست می گویند خالی آن غدار آل راچشم کی برداشتم ز ابرو که بینم خال را
چشم بگشادی ندیدم مرغ دل را جای خودغالبا شد صید آن شبها ز مشکین بال را
ای بهر نوک مژه برده دلی در خواب اوجمع کن یک لحظه دلهای پریشان حال را
هفته شد دیدن آن مه نشد روزی مراآه اگر زین گونه در غم بگذرانم سال را
گفتمش با قد خم زان خال دور افتاده امگفت با کی نیست گر نقطه نباشد دال را
با تو خوش حالیم در دشت جنون ای دود آهکم مفرما از سر ما سایه اقبال را
می جهد چشم فضولی وین ز موج اشک نیستغالبا می‌بینم آن رخسار فرخ‌فال را