گنج

شمارهٔ ۵۰

شد بدیدار تو روشن دیده خونبار مایافت از وصل تو مرهم سینه افکار ما
بی تردد دولت وصل تو ما را شد نصیببه که غیر از شکر این نعمت نباشد کار ما
همدم ما بود غم درد سر از ما کرد کمغالبا دلگیر شد از گریه بسیار ما
دور گردون بر مراد خاطر ما شد مگررحمی آمد چرخ را بر نالهای زار ما
آسمان دارالشفای عافیت را در گشودرو نهاد از درد در صحت دل بیمار ما
بعد ازین ما را ز دوران فلک خوفی نمانددست دوران فلک کوته شد از آزار ما
حمدلله بر فروغ صبح دولت یافت رهدر شب محنت فضولی دولت بیدار ما