گنج

شمارهٔ ۲۷۵

قافیه: ارمیخواهم۷ بیت
بدیده سرمه از خاک راه یار می خواهمولی آنرا نهان از دیده اغیار می خواهم
چه لطفیست این که بیداد خود از من کم نمی سازدچو می داند که من بیداد او بسیار می خواهم
نگوید کس ز شرح محنت من پیش او حرفیدرین محنت مدد از نالهای زار می خواهم
نمی خواهم که بیند هیچ کس در خواب آن مه راهمه شب چون ننالم خلق را بیدار می خواهم
اجل از بیم خجلت سوی من ناید چو می داندکزو من چاره درد دل بیمار می خواهم
بامیدی که خندد بر تمنای محال منبگریه کام دل زان لعل شکر بار می خواهم
فضولی رشته جان از غم زلفش گره داردگشاد این گره زان طره طرار می خواهم