گنج

شمارهٔ ۸۸

سایه ات را متصل ذوق وصالت حاصل استنیست دور از دولتی اما چه حاصل غافل است
حل مشکل نیست مشکل پیش او اما چه سودمشکل خود پیش او اظهار کردن مشکل است
پا کشید از چشمه چشمم ز بیم فتنه خوابکین گذرگه مردم خونریز را سرمنزل است
گر نماند رازم از غیر تو پنهان دور نیستهست دل پیش تو و رازی که دارم در دل است
ساده افتادست لوح خوبی از نقش وفاکام دل جستن ز محبوبان خیال باطل است
سر بگردون گر کشد از روی رفعت دور نیستهر کرا چون سبزه در کوی بلا پا در گل است
آفت تکلیف را ره نیست در ملک جنونکی رود بیرون ازین کشور فضولی عاقل است