شمارهٔ ۱۶۵
دوشم انیس خلوت گرمابه یار شدهر موی بر تنم مژه اشکبار شد
آب حیات من بزمین قطره قطره ریختصرف ره محبت آن گلعذار شد
پیکان او که در تن سوزان نهفته بودبگداخته ز هر طرفی آشکار شد
جسمم ز تاب شعله شمع جمال توسر تا قدم پر آبله آبدار شد
پیرایه خواست حسن طرب رشته تنماز بهر حلیه تار در شاهوار شد
از درج تن بهر سر مو صدهزار درشکرانه وصال به محفل نثار شد
تنها نه اشک ماست فضولی روان ازوهر کس که دید سرو قدش بی قرار شد