گنج

شمارهٔ ۱۵۷

قافیه: انرسید۷ بیت
بر آسمانم آه ز ظلم بتان رسیدآه این چه ظلم بود که بر آسمان رسید
در سینه داشتیم نهان شوق غمزه اتکردیم فاش کار و چو بر استخوان رسید
چشم از کمان ابروی او بر نداشتیمبر ما هزار تیر ملامت ازان رسید
تیر بپایم زده وه چه گویمتکز دست تو چها بمن ناتوان رسید
دارم هوای وصل تو اما چه فائدهجایی که قدر تست کجا می توان رسید
گر آفتی رسید بگل ز آه بلبلستای بی خبر مگو که ز باد خزان رسید
ای دل چرا سر از غم جانان نمی کشیتا کی کشد غم تو فضولی بجان رسید