شمارهٔ ۶۲
ماه من نخل قدت سرو خرامان منستسرو من ماه رخت شمع شبستان منست
می کند حال مرا هجر تو بد وصل تو خوشهجر تو درد من و وصل تو درمان منست
دل اسیر قد و جان مست می لعل تو شدقامتت کام دل و لعل لبت جان منست
دور بادا قد جانان من از چشم بدانسرو گلزار نکویی قد جانان منست
گفتم ای شمع بتان جای دلم دام بلاستگفت کان دام بلا دور زنخدان منست
پرده از راز دل زار من افتاد و سببچشم گریان من و چاک گریبان منست
برد آرام فضولی قد آن سرو روانگرچه آرام دل زار پریشان منست