شمارهٔ ۶۳
بهر صید آن ترک بدخو بر سمند کین نشستباز خواهد شد عنان صبر صد مسکین ز دست
دید چون لطف جمالت باز بر هم زد زرشکنقش بند دهر در گلزار هر آیین که بست
گر خورد خونابه دل بر یاد لعلت دور نیستباده پندارد اگر آبی دهی رنگین به مست
پرده افکندی ز عارض ماه را تابی نماندچین گشادی زلف را بازار مشک چین شکست
تیشه فرهاد بهر کوه کندن بس بودشعله کو آتش او در غم شیرین بجست
نیست عالم را ثباتی پیش اهل اعتبارهست بر آب روان نقش حبابی این که هست
من نه تنها باختم در راه آن بت نقد دینزان بت بی دین فضولی هیچ اهل دین نرست