گنج

شمارهٔ ۶۴

قافیه: رست۷ بیت
صیقل آیینه دلها نم چشم ترستهر کرا نمناک تر دیده دلش روشن ترست
روز نومیدی مراد از قطرهای اشک جورهبر گم گشتگان در ظلمت شب اخترست
گریه کن آب چشمی ریز گر صاحب دلیکآدمی بی اشکی و آهی درخت بی برست
دل که مملو از هوای دوست باشد چون حبابجلوه اش بالای دریای سپهر اخضرست
چهره زردی نما در عشق کین رنگ لطیفکارسازیهای بازار محبت را زرست
شمع گر پرورد آتش را سزای خویش یافتنیست خالی از ندامت هر که دشمن پرورست
چون حباب از اشک جابر آب دارد متصلتا فضولی را هوای سرو قدت در سرست