شمارهٔ ۷۹
بتی که شیوه خوبی به از تو داند نیستپری وشی که ز دست توام رهاند نیست
هزار نامه نوشتم بیار لیک چه سودکسی که لطف نماید باو رساند نیست
دهد بدست تو هرکس که هست نقد حیاتولی کسی که ز تو کام دل ستاند نیست
بلوح دهر حدیث گذشتگان یک یکنوشته اند ولی عارفی که خواند نیست
همه اسیر غم عالیم راه رویکه رخش همت ازین تنگنا جهاند نیست
بمی چه میل کنم آزموده ام آن همچنانکه سوز غم عشق را نشاند نیست
بملک دهر فضولی مبند دل کانجابسیست آمده اما کسی که ماند نیست