شمارهٔ ۹۵
تا غایبی تو مجلس ما را حضور نیستدور از تو بی حضوری عشاق دور نیست
رفتی و رفت تاب و توان از تن ضعیفما طاقت فراق نداریم زور نیست
شبهای غم چو شمع دم صبح بی رختدر دیده گرچه اشک روان هست نور نیست
بی تو قرار یافتن و زیستن دمیبس مشکل است کار من ناصبور نیست
بخرام کز قد تو خدنگ بلا رسدبر هر دلی کز آمدنت پر سرور نیست
گرد رهت برابر کحل است در نظرمی بیند این معاینه هر کس که کور نیست
شد ساکن در تو فضولی وزین سبباو را هوای جنت و پروای حور نیست