گنج

شمارهٔ ۹۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ست۷ بیت
سنگ بیداد بتان آیینه دل را شکستهر تمنایی که در دل داشتم صورت نبست
وصل آن مه گر میسر نیست ما را دور نیستمقصدی داریم عالی همتی داریم پست
ز آتش دل بس که از هر زخم سر زد شعلهسوخت چون تیرت دمی هر کس که پهلویم نشست
جوهر هستی متاع وصل جانان را بهاستما کجا و این هوس ما را که می گوید که هست
جای جز در دل مکن معشوق را گر عاشقیسنگ دل باید که باشد هر که شد آتش پرست
کام خواهی صبر کن پرویز وار ای کوهکنکی توان بر خورد از شیرین لبان با زور دست
دل که در عشقت امید وصل و بیم هجر داشتسوخت وز تشویش نیک و بد فضولی باز رست