گنج

شمارهٔ ۱۶۰

هر دم از تیر توام بر سینه صد روزن بودچون زره گر سینه چاک من از آهن بود
سر بود بر خاک بهر سجده شکرم مدامگر سر کویت پس از مردن مرا مدفن بود
بی تو ای جان گریه ام تسکین نمی یابد دمیشمع چون من نیست او را گریه تا مردن بود
نیست تار شمع را بی شعله آتش فروغبی غم لعلت نمی خواهم رگی در تن بود
شهره دهرست مجنون در ملامت لاجرمهر که باشد مبتلای چون تویی چون من بود
سوی گلشن باغبان بیهوده تکلیفم مکنکی مرا دور از سر کویش سر گلشن بود
از فضولی کاش نگذارد نشان سودای دوستتا به کی آماج تیر طعنه دشمن بود