گنج

شمارهٔ ۲۶۴

قافیه: ارنداردچهکنم۷ بیت
رحم بر زاری من یار ندارد چه کنمیار پروای من زار ندارد چه کنم
دلم از طعنه اغیار بجان آمد و یارخبر از طعنه اغیار ندارد چه کنم
دیده عمریست که خونبار شدست از غم اواو غم دیده خونبار ندارد چه کنم
در غم عشق به از صبر ندیدم کاریدل شیدا سر این کار ندارد چه کنم
چون نماند ز تو پنهان غم ناگفته منبا تو کس قدرت گفتار ندارد چه کنم
نیست بی محنت اغیار وصال رخ یارباغ عالم گل بی خار ندارد چه کنم
درد دل چند کنم شرح فضولی بر یاریار فکر من افگار ندارد چه کنم