گنج

شمارهٔ ۳۳۰

قافیه: مشوددلم۷ بیت
تا کی اسیر سلسله غم شود دلمپر غم از آن دو گیسوی پر خم شود دلم
انداخته مرا بغم گیسوان تویارب چو گیسوان تو در هم شود دلم
در عشق بحث می کند از اعتبار صبرترسم درین مباحثه ملزم شود دلم
در آستانه ملکی خاک گشته استآنجا امید هست که آدم شود دلم
الفت برید از همه عالم بدان رسیدکز بی کسی یگانه عالم شود دلم
صد پاره شد دلم ز غم دوریت بیاباشد که پاره بتو خرم شود دلم
در بی کسی فضولی از آن لب سخن بگویباشد بدین سبب بتو همدم شود دلم