شمارهٔ ۳۷۲
شانه ای گل بخم طره طرار منهبستر راحت دلهاست درو خار منه
پایمالم مکن ای قامت خم مژگان راخار زیر قدمم از پی آزار منه
سر آن زلف مکش بی ادب ای مشاطهدست بی باک چنین در دهن مار منه
سیر صحرای بلا شیوه سر بازانستپای تقلید درین وادی خون خوار منه
مرسان از بدی کار کدورت بر دلداغ صد دغدغه بر سینه افگار منه
ای قضا بر خط رخسار بتان گاه رقمنقطه جز مردمک چشم من زار منه
می رسد کار بتدریج فضولی بکمالبهر تقوی قدح از دست بیک بار منه