شمارهٔ ۶۹
سرو را همچو قدت شیوه رعنایی نیستاین قدر هست که او مثل تو هرجایی نیست
سرو و گل تا ز قد و روی تو دیدند شکستباغبان را سر و برگ چمن آرایی نیست
همدمی چون غم او نیست دم تنهاییهر کرا هست غم او غم تنهایی نیست
ای دل از عاشقی از طعنه میندیش که ذوقنتوان یافت ز عشقی که برسوایی نیست
ای که داری سر سودای تجارت بی نفعهیچ سرمایه به از جوهر دانایی نیست
صبر در عشق تو کاریست پسندیده ولیکرده ام تجربه کار من شیدایی نیست
مشو از دیده خونبار فضولی غایبکه درو بی گل روی تو شکیبایی نیست