گنج

شمارهٔ ۳۹۹

قافیه: ایی۷ بیت
مه من بی خبر از حال دل شیدایینیست پروای منت آه چه بی پروایی
نیستی از بدی حال فقیران آگهاین نه خوب است که مست می استغنایی
بجفاکاری تو نیست کسی در عالمنه همین از جهت حسن تو بی تنهایی
نیست مقبول من از خلق جهان الا توبدلی نیست ترا از همه مستثنایی
ای دل از صحبت ارباب جنونت چه رسیدکه چنین شیفته سلسله سودایی
شاهد سر حقیقت همه جا جلوه گرستچشم بگشا و تماشا کن اگر بینایی
همه دارند فضولی هوس عشق بتاندر میان همه تنها تو همین رسوایی