گنج

شمارهٔ ۱۵۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اکشید۷ بیت
کلکی که صورت من و آن دلربا کشیدافکند طرح دوری و از هم جدا کشید
ما را خیال خط تو از گریه باز داشتآن سبزه تا دمید نم از چشم ما کشید
غیر از کشیدن ستمت نیست کار مابنگر که کار ما ز تو آخر کجا کشید
ای سنگدل چه شد که وفایی نمی کنیبر بی دلی که بهر تو چندین جفا کشید
تا یافت ره بخاک درت سیل اشک مازان رهگذر دگر نتوانست پا کشید
میل شعاع داشت بکف صبح آفتابگویا بچشم خود ز درت توتیا کشید
ای گل هنوز ز دل بنگاری ندادهکی آگهی که از تو فضولی چها کشید