شمارهٔ ۱۷۵
گاه لطفی مینماید گه جفایی میکندشوخی آن طفل هردم اقتضایی میکند
آه ازآن نورس که گه رخ مینماید گاه زلفهرزمان ما را گرفتار بلایی میکند
هر طرف صد مبتلا دارد ولی از سرکشیاو کجا پروای حال مبتلایی میکند
کار من عشقست جز کویت ندارم هیچجاهرکسی تدبیر کار خود ز جایی میکند
وعده مهر و وفا تا کی دهد آن تندخووقت شد گر وعده خود را وفایی میکند
خون شود یارب که بربودست صبر و طاقتمدل که هر دم آرزوی دلربایی میکند
حاکم تقدیر در هر کار حکمی کرده استهرکه میگیرد خلاف او خطایی میکند
بنده لعل لب یارم فضولی کان طبیبدرد دل در هرکه میبیند دوایی میکند