شمارهٔ ۲۳۵
باغ حسن از گل رخسار تو دارد رونقکشور عشق بتیغ مژه ات یافت نسق
سالک راه ترا خون جگر زاد سفرمصحف روی ترا پیر خرد طفل سبق
صفت حسن تو در صفحه ایام نیافتچرخ هر چند درین نسخه بگرداند ورق
می برد راه بسر منزل وصل تو کسیکه بهر نیک و بدی نیست مقید مطلق
ژنگ رشک از نم خاکیست بر آیینه مهرکه برو از گل روی تو فتادست عرق
دل سرگشته ما بی تو شد آغشته بخونچرخ را دوری خورشید دهد رنگ شفق
در ره عشق فضولی چه غم از کج نظرانمی رسد راست روان را مدد از جانب حق