گنج

شمارهٔ ۳۱۲

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ردم۷ بیت
ز سیر سایه همراه تو ای مه رشک‌ها بردمبرای دیدنت گر چشم هم می‌داشت می‌مردم
مرا بر چشم پر خون جمع گشته نیست پیکانتدر گنجینه لعلی‌ست با آهن برآوردم
به کف در کوی تو می‌گشتم از من نقد جان گم شدپشیمانم که بد کردم به چشمان تو نسپردم
بنای خانه دل گشت ویران بهر تعمیرشگلی باید بیا ساقی سفالی ده پر از دردم
بحمدالله که مردم در غم عشق تو و هرگزبه شرح درد دل طبع لطیفت را نیازردم
به خود تا چند خندی ای صدف بگشا دهن زین بسبه دور گوهر اشکم مزن از دانه در دم
فضولی نیست هر شب تا سحر غیر از فغان کارتترا من از سگان کوی او بیهوده نشمردم