شمارهٔ ۴۰
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ایدترا۷ بیت
هیچگه بر حال من رحمی نمیآید ترامیکشی ما را مگر عاشق نمیباید ترا
میشود آتش ز باد افزون چه باشد گر مدامحسن روز افزون ز آه من بیفزاید ترا
گر ز من در خاطر پاکیزه داری اضطرابمن شوم آواره تا خاطر بیاساید ترا
چرخ میداند که در من تاب دیدار تو نیستزین سبب هرگز نمیخواهد که بنماید ترا
بسته خود را به آن شاخ گل ای دل غنچهوارتا نکردی دور ازو آن به که نگشاید ترا
در جفا و در وفا ای مه نداری اختیارنشئهٔ حُسن است حاکم تا چه فرماید ترا
مینهی سر بر ره آن مه فضولی دم به دمزین شرف شاید که سر بر آسمان ساید ترا