گنج

شمارهٔ ۳۹

قافیه: ممرا۷ بیت
گر نباشد قید آن گیسوی خم بر خم مراکی بصد زنجیر بتوان داشت در عالم مرا
با خیال آن پری خو کرده ام ناصح بروخوش نمی آید ملاقات بنی آدم مرا
نه منم بی غم نه غم بی من دمی ایزد مگرآفرید از بهر من غم را و بهر غم مرا
بی لب میگون آن گلرخ نمی یابم فرحگر شود جمشید ساقی می ز جام جم مرا
گرچه دارم جسمی از سودای زلفت ناتوانمن هلال اوج سودایم نه بینی کم مرا
کو ستمکاری که از غم بر دلم داغی نهددل گرفت ای همنشین از خاطر خرم مرا
ناله دارد فضولی درد سر می آوردروز تنهایی نمی خواهم شود همدم مرا