شمارهٔ ۴۲
این که در سر هوس آن قد رعناست مرافیض خاصیست که از عالم بالاست مرا
اثر نور الهیست که در دل دارماین که پیوسته نظر بر رخ زیباست مرا
بخود از عشق نه من خواسته ام رسواییآنکه این جنبش ازو خاست چنین خواست مرا
نشأه عاشقیم حاصل این عالم نیستعالمی هست که این نشاه از آنجاست مرا
من میان بسته زنار نه امروز شدمز ازل شوق بتان در دل شیداست مرا
غرق خونابه دل کرد مرا این حیرتکه چرا صنع بدین رنگ بیار است مرا
باز این فکر فضولی قد من کرد کمانکه چرا کرد قضا با قد خم راست مرا