شمارهٔ ۳۷۴
با منی اما چه حاصل سوی من مایل نهایدر دلی اما چه سود آگه ز حال دل نهای
تو بدان مایل که بر من هر زمان جوری کنیمن بدین خوش دل که از من یک زمان غافل نهای
خوب میدانی طریق کشتن عشاق راگرچه طفلی از فن عاشقکشی جاهل نهای
نخل امیدم نمییابد ز تو نشو و نمامیشود معلوم کز نوری ز آب و گل نهای
نیست حسن التفات گلرخان از کس دریغای که محرومی ازین دولت مگر قابل نهای
ای که در ملک جهان یار اقامت مینهیغالبا آگه ز آفتهای این منزل نهای
بر جنونم میزنی هردم فضولی طعنههاگرچه میرنجم چه گویم با تو چون عاقل نهای