شمارهٔ ۲۰۰
ای مرا هر لحظه در عشق تو بازار دگرنیست بازار ترا جز من خریدار دگر
هست با اغیار پنهانی ترا صد لطف و منمی کشم هر لحظه از لطف تو آزار دگر
از ستمکاریست پیکانی درون سینه اموه که می خواهد برون آرد ستمکار دگر
خم شد از بار غمم قامت خدا را ای طبیبرحم کن از مرهم زخمم منه بار دگر
نیست ناصح کار من ترک طریق عاشقیتا مرا عشق است کار از من مجو کار دگر
یار من شبهای تنهایی خیال یار بسترک جان کردم نمی باید مرا کار دگر
چاکها دارد گریبانم فضولی همچو گلبس که هر دم می خلد بر سینه ام خار دگر