شمارهٔ ۱۹۷
سر مکش از من که از من دردسر خواهی کشیدهر دم از آه من آزار دگر خواهی کشید
چارهٔ بیداریم کن ور نه از افغان منمحنت بیداری از من بیشتر خواهی کشید
برنخواهم داشتن ای شمع چشم از قامتتگر تو میل آتشم بر چشم تر خواهی کشید
انتظاری می کشم عمریست تا دانستهامکآفتابی تیغ بر اهل نظر خواهی کشید
سینه را پیش از گریبان چاک خواهم زد اگردامن از دست من خونین جگر خواهی کشید
خوش دلم زین رهگذر گر لطف میآیی برمآه اگر روزی قدم زین رهگذر خواهی کشید
محنت خوبان فضولی نیست در دنیا همینروز محشر هم عذابی زین بتر خواهی کشید