شمارهٔ ۱۹۸
به درد و محنت بسیار ما را یار میداندولی کم میکند اظهار آن بسیار میداند
مگو با من چه ربطیست این که با دلدار دارد دلکه آن سریست دل میداند و دلدار میداند
ازو دیدم وفا تا گریه شد کارم بحمداللهفتاده با کسی کارم که قدر کار میداند
به مقدار محبت مینماید لطف با هرکسغلام طبع آن طفلم که این مقدار میداند
بدی گر از حسد اغیار گوید پیش یار از ماچه غم چون یار ما را بهتر از اغیار میداند
ز من پرسید محنتهای سودای سر زلفشکه اندوه شب تاریک را بیمار میداند
فضولی راز دل را من چه حاجت بر زبان آرمچو دلبر هرچه دارم در دل افکار میداند