گنج

شمارهٔ ۱۹۶

جای ما کوی تو خواهد بود تا خواهیم بودخاک آن کوییم گر سر بر فلک خواهیم بود
دلبرم طفلست و روز افزون جمالش آه اگرمحنت من هم بقدر حسن او خواهد فزود
قدر محبوبان نمی داند کسی بهتر ز مالیک قدر ما نمی دانند محبوبان چه سود
ساخت ما را دور با رخسار زرد و اشک آلزان خط سبز و سر زلف سیه چرخ کبود
بر فکند از خلق رسم سجده بت را رخترخ نمودی بر بتان پیش تو واجب شد سجود
شوق زلف او به داغ دل نرفت از سینه‌امبر نیاورد این همه آتش ازین خاشاک دود
سالک راه عدم گشتم بفکر آن دهانعاشقی چون من نمی‌آید فضولی در وجود