گنج

شمارهٔ ۳۳۸

ای لاله رخ مرو دلم از هجر خون مکنبر داغ عشق درد جدایی فزون مکن
اسباب عزم راست مکن سرو من بخودقد مرا ز بار مصیبت نگون مکن
در هجر آفتاب رخ خویش چون شفقروی مرا ز خون جگر لاله گون مکن
ای اشک گرم رو پی آن شهسوار گیرچون می روی جدایی از آن رهنمون مکن
بی او فضولی از هوس زندگیت هستزنهار فکر او ز دل خود برون مکن