گنج

شمارهٔ ۲۴۹

قافیه: ل۷ بیت
زبان مرغ می داند مگر گلکه دارد گوش بر فریاد بلبل
مگر جانی ندارد گل که داردبآه بلبلان چندین تحمل
ز عاشق می فزاید قدر معشوقنه از بسیاری جاه و تجمل
نگار من مکن بی التفاتیمزن بر عاشقان تیغ تغافل
اگر خواهی که بگشاید دل مابر افشان زلف یا بگشای کاکل
بشرط صبر بر غم می توان یافتگل مقصد ز گلزار توکل
توکل را فضولی کار فرمامکن کاری به تدبیر و تأمل