گنج

شمارهٔ ۱۰۵

قافیه: ات۷ بیت
بی لبت قطع نظر کرده ام از آب حیاتدارد از شام غمت آب حیاتم ظلمات
رفت با درد وغمت صبر و ثباتم از دلغم و درد تو بدل شد بدل صبر و ثبات
شیوه مهر و وفا از تو نمی باید خواستچون توان خواست صفاتی که نباشد در ذات
نه چنان بسته بزنجیر بلایت شده امکه توانم گذرانید بدل فکر نجات
ما فقیریم تو سلطان چه عجب گر ما رابترحم رسد از خرمن حسن تو زکات
آنچنان ساخته ضعفم که اگر بحث کنندنتوانم که کنم هستی خود را اثبات
وقت آنست فضولی که ز غم باز رهمچند در غم گذرد بی رخ یارم اوقات