گنج

شمارهٔ ۳۴۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ننمیایدبرون۷ بیت
تا بدرد عشق جان از تن نمی آید بروندرد عشق او ز جان من نمی آید برون
دانه اشکم بخوناب جگر پرورده استاینچنین لعلی ز هر معدن نمی آید برون
نخل قدت را طراوت از ریاض جنت استاینچنین سروی ز هر گلشن نمی آید برون
گر بگلزاری در آیی تیغ بر کف ز انفعالگل نمی روید دگر سوسن نمی آید برون
با تبسم می کشم گفتی مرا هر دم ز غمچون نمیرم زین ادا کشتن نمی آید برون
لب ز شرح سوز دل بستیم و جای حیرت استسوخت خانه دودی از روزن نمی آید برون
گر فضولی ترک عشق دوست گیرد دور نیستچون کند از عهده دشمن نمی آید برون